
عطر چای
•ژوئن 6, 2009 • یک نظر بنویسیدعصر که میشود باید عطر شیرینی بپیچد در خانه کوچکمان. پردهها را میکشیم تا آخرین ذرههای آفتاب دم غروب بپاشد روی زندگی ما. من تکیه میدهم به تو. چای میخوریم وحرف میزنیم. دورترها کودکی میخندد.
از این به بعد بخشی با عنوان «عطر چای» با مضمون خانواده در این وبلاگ منتشر خواهد شد.









