عطر چای

•ژوئن 9, 2009 • یک نظر بنویسید

عطر چای

•ژوئن 6, 2009 • یک نظر بنویسید

عصر که می‌شود باید عطر شیرینی بپیچد در خانه کوچکمان. پرده‌‌ها را می‌کشیم تا آخرین  ذره‌های آفتاب دم غروب  بپاشد روی زندگی ما.  من تکیه می‌دهم به تو. چای میخوریم وحرف می‌زنیم.  دورترها کودکی می‌‌خندد.

از این به بعد بخشی با عنوان «عطر چای» با مضمون خانواده در این وبلاگ منتشر خواهد شد.

اینجانب با بی‌هنری تولد مشارالیه،آقای الدفاشیون، را تبریک میگویم.

•ژوئن 5, 2009 • ۱ دیدگاه

خواب‌های طلایی

•می 31, 2009 • تا کنون 2 نظر داده شده

نشانه‌ها

•می 31, 2009 • ۱ دیدگاه

اشک و لبخند

•می 30, 2009 • یک نظر بنویسید

Geek DJ

•می 30, 2009 • ۱ دیدگاه

نامه های یک زن ناشناس

•می 29, 2009 • یک نظر بنویسید

•می 28, 2009 • ۱ دیدگاه

اشک‌ها و لبخندها

•می 27, 2009 • ۱ دیدگاه

این حال منِ بی‌توست…..